
دستنوشته شهید سید احمد پلارک
ظهر عاشورا 24/6/1365
نسيم جان فزاي فرزند راستين زهراء(س)-شهيد سيد احمد پلارك
تهران بزرگ با همهء عظمت و هواي آلوده اش شقايقهاي پرپري رادر جنوب خود (بهشت زهراء)دردل خاك ميهمان دارد كه هر مسافري رابه ياد حماسه هاي جاودانشان مياندازد.
رايحه دلپذ ير و مشام نواز معطري كه از خاك يك جوان بر مي خواست...
بچههاي بسيجي و كساني كه زياد بهشت زهرا ميروند، به او ميگويند شهيد عطري. خيليها سر قبرش نذر و نياز ميكنند و از او حاجت و شفاعت ميخواهند. ميگويند معجزه دارد. معروف است كه از قبرش عطر ترشح ميكند، هم هميشه نمناك است و هم بوي نسبتا خوبي دارد.به قول یکی از روحانیون ،شهيد پلارك هم مثل يكي از سربازان پيامبر در صدر اسلام، «غسيل الملائكه» بوده است.
غسيل الملائكه يعني كسي كه ملائكه غسلش دادهاند. در تاريخ اسلام آمده كه حنظله غسيل الملائكه كه از ياران جوان پيامبر بود، شب قبل از جنگ احد عروسي كرد و در حجله خوابيد. فردا صبح كه لشكر اسلام به سمت احد حركت ميكردند او هم عجله كرد و نرسيد غسل كند. بعد رفت و شهيد شد و ملائكه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتي غسل دادند. بعد پيامبر بالاي جنازه او آمد و از اين واقعه خبر داد. حالا شهيد پلارك يا همان شهيد عطري خودمان هم اين چنين است و براي همين است كه هميشه قبر او خوشبو و نمناك است.
شهید پلارک به گفته ی مادرش از 13 سالگی تا 23 سالگی که به شهادت رسید، نماز شبش ترک نشده بود...
شبهای بسیاری سر بر سجده ی عبادت با خدای خود نجوا میکرده و اشک می ریخته....
مادرش اینطور نقل کرده که پسرش در مدت عمرش سه کار را هرگز ترک نکرده:
(1) نماز شب
(2)غسل روز جمعه
(3)زیارت عاشورای هر صبح
(4)ذکر 100صلوات در هرروز و100 بار لعن بنی امیه
اشکهای شهید پلارک امروز رایحه معطری است که انسانها را تسلیم محض اراده و قدرت آفریدگارش می کند.....
بسم رب الشهداء و الصديقين

در 6سالگی پدر را از دست داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری دهد.
او در خیابان ایران میدان شهدا و در محلهای مذهبی زندگی میکرد. مسجد حاج آقا ضیاء آبادی (علی بن موسی الرضا(ع) ) مأمن همیشگیاش بود. اگر چه او از بچگی نمیشناختم اما از سال 63رفاقتمان شدیدتر شد. وی دائماً به منطقه میرفت و من از سال 65به او ملحق شدم و از نزدیک همراهیش نمودم. او فرمانده آ ر پی چی زنهان گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود.
احمد مثل خیلی از شهدای دیگه بود. به مادرش احترام میگذاشت، به نماز اول وقت اعتقاد داشت، نماز شبش ترک نمیشد. همیشه غسل جمعه میکرد. سورهی واقعه رو می خوند و... اما این که چرا مزارش خوشبو شده و دو سه بار هم که سنگش رو عوض کردن باز هم خیلی از نیمه شبها خصوصاً تابستونها فضا رو معطر میکند به نظر من یه دلیلی داره...
سید احمد یه مادر داره که هنوزم زنده است. خدا حفظش کند. خیلی مؤمنه واهل دله. معروف بود که تو قنوت نماز از لباش آبی میریخت که معطر بود. بعضی از زنها میگفتند ما با چشم خودمون این مسئله رو دیدیم. امّا یه عده اونقدر با طعنه و کنایهها شون پیرزن رو اذیت کردن که بندهی خدا گوشهنشین شده ...
فکر میکنم خدا خواست با خوشبو کردن مزار احمد قدرتش رو به اونها نشون بده ... تازه خیلیها هم از احمد حاجت میگیرن.
نقل از وبلاگ گفتمان دینی
این خاطره را همان سال 87 در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ میکند... بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:
"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاههای بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشمتان روز بد نبیند... آنقدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوقالعاده خراب بود. آرایش آنچنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.
اخلاقشان را هم که نپرس... حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمیدادند، فقط میخندیدند و مسخره میکردند و آوازهای آنچنانی بود که...
از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...
دیدم فایدهای ندارد! گوش این جماعت اناث، بدهکار خاطره و روایت نیست که نیست!
باید از راه دیگری وارد میشدم... ناگهان فکری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا برمیآمد...
سپردم به خودشان و شروع کردم.
گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!
خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟
گفتم: آره!!!
گفتند: حالا چه شرطی؟
گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی میبرم و معجزهای نشانتان میدهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راهتان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.
گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟
گفتم: هرچه شما بگویید.
گفتند: با همین چفیهای که به گردنت انداختهای، میایی وسط اتوبوس و شروع میکنی به رقصیدن!!!
اول انگار دچار برقگرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آنها سپردم و قبول کردم.
دوباره همهشون زدند زیر خنده که چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...
در طول مسیر هم از جلفبازیهای این جماعت حرص میخوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نکند مجبور شوم...! دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک میخواستم...
میدانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آنها بیحفاظ است...
از طرفی میدانستم آنها اگر بخواهند، قیامت هم برپا میکنند، چه رسد به معجزه!!!
به طلائیه که رسیدیم، همهشان را جمع کردم و راه افتادیم ... اما آنها که دستبردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخیهای جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خندههای بلند دست برنمیداشتند و دائم هم مرا مسخره میکردند.
کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت: پس کو این معجزه حاج آقا! ما که اینجا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگهای نمیبینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید...
برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچهها خواستم یک لیوان آب بدهد.
آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...
تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمیشود! همه اون دخترای بیحجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت میداد...
همهشان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه میزدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همهشان را گرفته بودند. چشمهاشان رنگ خون گرفته بود و صدای محزونشان به سختی شنیده میشد. هرچه کردم نتوانستم آنها را از روی قبرها بلند کنم. قصد کرده بودند آنجا بمانند. بالاخره با کلی اصرار و التماس آنها را از بهشتیترین خاک دنیا بلند کردم ...
به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسریها کاملا سر را پوشاندهاند و چفیهها روی گردنشان خودنمایی میکند.
هنوز بیقرار بودند... چند دقیقهای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت میکردند...
پرسیدم: به کجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.
سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کردهاند و به جامعهالزهرای قم رفتهاند ... آری آنان سر قولشان به شهدا مانده بودند ..."
نقل از وبلگ حی علی الجهاد
مبانی نظری جنبش نرم افزاری
در این مقاله نگارنده ضمن تبیین مبانی جنبش نرمافزاری و راهکارهای آن ، این جنبش را ضرورتی غیرقابل انکار برای توسعه کشور میداند .
در این مقاله نگارنده ضمن تبیین مبانی جنبش نرمافزاری و راهکارهای آن ، این جنبش را ضرورتی غیرقابل انکار برای توسعه کشور میداند .
1- ماهیت و گستره جنبش نرم افزاری
هر تمدنی از نرم افزار و سخت افزار تشکیل می شود. مراد از سخت افزار همان ساختارهای اجتماعی و محصولاتی است که به دنبال تحقق آن ساختارها پدید می آیند. این محصولات اعم از محصولات دقیق که ابزار آزمایشگاهی هستند، ابزار تولید و سپس محصولات مصرفی می باشد. ما اینگونه از رهاوردهای تمدنی را سخت افزار می نامیم، اما نرم افزارها نظام مفاهیمی هستند که پشتوانه تولید این سخت افزارها می باشند و اینها نیز طبقات مختلفی دارند؛ مفاهیم بنیادین مثل فلسفه منطق و منطق، مفاهیم تخصصی همچون علوم مختلف ریاضی، تجربی و انسانی و بالاخره مفاهیم اجتماعی و عمومی که بر مفاهیم تخصصی تکیه دارند، همگی در زمره نرم افزارها به شمار می آیند.
روبنایی ترین شکل نرم افزار آن چیزی است که امروزه هدایت و کنترل ابزارهای
علمی مثل رایانه را بر دوش گرفته اند، اما نرم افزار مفهومی بسیار گسترده تر از
این موارد جزئی دارد؛ به زعم ما مفاهیم تخصصی هم عمیق ترین لایه نرم افزارها
نیستند، بلکه آنها نیز مستند به متدها و متدها نیز متکی بر فلسفه های متد که آنها
متدها را سامان می دهند، هستند.
با توجه به وسعتی که مفهوم «نرم افزار» دارد، انقلاب اسلامی ایران زمانی در جهت
تولیدنرم افزار قرار خواهد گرفت که در مسیر ایجاد نهضت عظیم اجتماعی قدم بردارد.
اینکه انتظار داشته باشیم معدودی از اندیشمندان بتوانند چنین تحول بدیع و گسترده
ای را در جامعه به وجود آورند معقول به نظر نمی رسد، تولید مفاهیم بنیادین و رشته
های تخصصی و فوق تخصصی در همه ساحت های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر نیازمند نهضت
اجتماعی و سازمانی است که از آن می توان به عنوان «انقلاب فرهنگی» با «جنبش نرم
افزاری» یاد کرد. «جنبش نرم افزاری» کلمه حقی است که از سوی رهبر فرزانه نظام
جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) ابراز گردیده و حاکی از آن است
که ایشان قصد دارند تا کشتی انقلاب اسلامی را در این مسیر سکانداری نمایند.
2- پیش بایسته های جنبش نرم افزاری
برای ایجاد نهضت نرم افزاری باید نگاه های تازه ای در زمینه های گوناگون دین شناسی، شناخت شناسی و تاریخ شناسی پدید بیاید.
اولاً: باید بدانیم همه چهره های حیات بشر که در آنها اراده و فاعلیت او حضور دارد، صحنه تقابل حق و باطل است، از این رو انسان در جز جزء زندگی فردی و اجتماعی مضطر به ولایت الهیه و قواعد دینی می باشد. طبعاً با این درک حداکثری از دین، نهضت نرم افزاری در راستای تعبد بیشتر به وحی و گسترش مرز پرستش خداوند معنا پیدا می کند.
ثانیاً: همگان باید به این نتیجه برسند که علم از سنخ کشف واقعیات نیست، بلکه پدیده ای تولید شدنی است که از نظام نیازمندهای انسان متأثر می گردد، در نتیجه، علم در مرحله نخست متصف به حقانیت و بطلان می شود نه به صدق و کذب. بنابراین با ایجاد تحولاتی باید نسبت به تولید علوم حق و الهی اهتمام ورزید.
ثالثاً: ما باید فلسفه تاریخ اسلامی طراحی کنیم. اگر به چگونگی تحولات تاریخ و مراحل آن واقف نباشیم و جایگاه هر یک از دو جبهه تاریخی حق و باطل را در آن تبیین نکنیم، در برنامه ریزی های اجتماعی و سیاسی، موضع گیری فعال و واقع بینانه ای نخواهیم داشت. فلسفه تاریخ به ما نشان می دهد که توان ما در این برهه از تاریخ چه میزان است و نهضت فکری ما برای تحقق تمدن اسلامی چه کیفیت و سمت و سویی باید داشته باشد.
3-ضرورت تحقق جنبش نرم افزاری
اگر ما معتقد به دین حداکثر هستیم و نمی خواهیم که در هیچ ضلعی از زندگی
خود به کفر یا شرک مبتلا شویم، باید به تولید مفاهیم مختلف در راستای توسعه تعبد
به وحی بپردازیم. پرستش خداوند علاوه بر علوم انسانی باید به علوم پایه و علوم
نظری محض نیز تسری پیدا کند و در آن فضاها نیز نفس پرستی و انسان پرستی مطرود
گردد. از این منظر جنبش نرم افزاری به مثابه حرکتی در طریق تکامل پرستش ضرورتی
انکارنشدنی پیدا می کند.
درحال حاضر علوم غربی که سازوکار پرستش مادی هستند و متکی بر فلسفه های حسی می
باشد، از مرزهای جوامع اسلامی گذر کرده و زندگی مسلمانان را تحت تاثیر قرارداده و
به تدریج می رود تا آنها را به کام تمدن غرب فرو بفرستد. ما برای اینکه مسلمانان
را از سایه سنگین تمدن ضد دینی غرب رهایی بخشیم باید نرم افزارهایی تولید کنیم که
آموزه های قدسی اسلام را در عینیت جاری سازد و مدل اداره جدیدی برای بشر تعریف
کند. چنانچه ما معادلات کاربردی ارایه دهیم که بتواند کیفیت را بر پایه فرهنگ
اسلامی به کمیت تبدیل نماید، بدون تردید نظام اسلامی از اتهام ناکارآمدی در کنترل
عینیت مبرا گشته و همچنین موازنه قدرت در جهان به نفع مذهب بیش از پیش دگرگون
خواهد شد.
4-راهکار تحقق جنبش نرم افزاری
تحقق جنبش نرم افزاری متوقف بر تولید فلسفه منطق است. فلسفه منطق، فلسفه ای
است که شالوده منطق شامل را بنیان می گذارد و مبنای هماهنگ سازی عرصه های مختلف
معرفتی می گردد.
ما اگر به دنبال برنامه ریزی اجتماعی برپایه قوانین وحیانی هستیم، به تعامل سه
حوزه معرفت دینی، فهم کاربردی و فهم اجرایی نیازمندیم و اگر برنامه ریزی عینی
مستند به این سه مهم است باید در هماهنگ ساختن آنها بکوشیم. چنانچه منطق هایی که
مبنای پیدایش این سه فهم هستند به تعامل و هماهنگی نرسند در محصولات آنها نیز
هماهنگی اتفاق نمی افتد، بنابراین ما باید منطق عامی بسازیم که منطق ها را در سه
حوزه به تعامل و همکاری وادارد: اول اینکه باید روش فهم معارف دینی را بر پایه
حجیت سامان دهد، دوم اینکه اسلامیت معادلات کاربردی را تمام کند و سوم اینکه قواعد
دینی را در فهم اجرایی جاری نماید. اگر این هماهنگی پدید بیاید مفاهیم کاربردی و
معارف دینی مؤید یکدیگر خواهند بود، همچنانکه میان این دو و مفاهیم اجرایی تناسب و
همکاری برقرار می شود.
باتوجه به این مهم به نظر می رسد فلسفه منطق و سپس منطق عامی که متدها و
روشهای زیرمجموعه خود را در مسیر پرستش خداوند متعال هماهنگ نماید. همان گمشده ای
است که با یافتن آن «نهضت نرم افزاری» سرآغازی روشن پیدا می کند.
از این مرحله به بعد باید به دنبال تولید شبکه تحقیقات باشیم؛ شبکه ای که همه
گمانه ها، گزینش ها و پردازش های اجتماعی را هماهنگ نماید و سو و جهت واحدی را بر
تحقیقات اجتماعی حاکم گرداند.
شبکه تحقیقات، همه تحقیقات صورت گرفته در حوزه های تفقه دینی، علوم کاربردی
و علوم نظری را بعد همدیگر قرار می دهد. یعنی سخنی که در علوم نظری یا در علوم
کاربردی گفته می شود، بعد تفقه می شود کمااینکه تفقه بعد آنها شده و آنها را قید
زده است، این امر به گونه ای است که در برنامه ریزی اجتماعی، این ابعاد درهم تنیده
و تفکیک ناپذیر می باشند؛ همانند نقطه ای در درون یک مکعب که در آن نقطه، طول و
عرض و ارتفاع درهم پیچیده و غیرقابل انفکاک هستند.
5- موانع تحقق جنبش نرم افزاری
مهم ترین مانعی که تحقق جنش نرم افزاری را نامیسر می سازد، حداقلی پنداشتن
حوزه اضطرار به دین یا نظارتی شمردن رسالت وحی است. اگر دین را از حضور سعادت
آفرین خود در عرصه اجتماعی و ساحت ذهن و حس بشر بازداریم آنگاه به جای جنبش نرم
افزاری به تقلید از دست یافته های تمدن مادی غرب مشغول خواهیم شد.
مانع دیگر بر سر راه تحقق نهضت نرم افزاری پیروی از فلسفه یونان باستان است. آن
فلسفه اضافه بر اینکه قادر نیست قواعد کنترل شدن و تغییر را در عینیت ارایه دهد به
لحاظ منطقی نیز به معارف وحیانی مستند نگشته است.
مانع سوم مانع معرفت شناسانه است. از معرفت شناسی انتزاعی که اکنون گریبانگیر دانشمندان ما شده است، هیچ گاه شبکه تحقیقات ساخته نمی شود. همینطور اگر علم را به کشف عالم واقع، تعبیر کنیم مقوله علم دینی منتفی می گردد و در نتیجه تحول علمی در کشور نه به تولید نرم افزار علمی بر پایه اسلام، بلکه به این تفسیر می شود که از تولیدات تمدن غرب کمال استفاده را کنیم و تلاش نماییم که خویشتن را به کاروان علمی دنیا رسانده و حتی از آنها جلوتر بیفتیم! مع الاسف این موانع بنیادی در جامعه ما تاحدودی نهادینه شده است و لکن امیدواریم که با ایجاد نهضت بزرگ اجتماعی موانع را پس بزنیم و به نرم افزارهایی دست پیدا کنیم که زمینه ساز ظهور تمدن نوین اسلامی با محوریت ولایت ا... باشد. انشاءا…
منبع : روزنامه کیهان
بهشت
ویران-هویزه
چگونه می شودصدای خشن رگبارها وتانک ها، تنها نوای
دلنشینی باشدکه شنیده می شود؟
چگونه می شود انتظارمرگ راکشید بدون این که لحظه ای ترس
ازآنِ وجودت رافرابگیرد؟
چگونه می شودایستاد وازداشته ها دفاع کرد ونداشته هاراهم
کسب نمود درصورتی که
راهی جزرفتن نمانده؟
چگونه می شودجنگ میان تن و آتش رامعناکرد؟
چگونه می شودجنگ راشناخت وازهویزه وحماسه اش نشنید؟حماسه
ای که این گونه
آن راماندنی کرد.
وصدها سوال از این قبیل که ذهن قادر به پاسخ گویی اش
نیست.
درسی وپنج کیلومتری سوسنگرد ،
جنوب بستان
شمال
دشت جفیر
در غرب کوشک، در شرق هورالهویزه
درابتدای ورودبه هویزه با دالانی روبه رومی شویم که پس
ازگذرازدالان
قبرستانی باحال وهوایی عجیب انسان رابه خودجذب می
کندوکمی آن طرف ترشهدای
گمنام که درگمنامی هویزه گم شده اند...وبالاخره گنبدی
آبی که به نجواهای
زائران گوش جان می سپارد
آری جای جای این سرزمین گرم باانسان سخن
می
گوید وخاطرات به یادماندنی دعای کمیل وتوسل وناله های شبانه رزمندگان درآن
طنین اندازاست
هویزه خود حماسه ای بودکه درآن حماسه هارخ داد.هویزه
راعملیات نصر، شهیدعلم
الهدی،گندم کار،زحمتکش،قدوسی ودیگرمردان غیورماندنی کرد.هویزه
یادآوراشغال نیروهای بعثی در27دی59است.
عملیات نصرآغازامیدوارکننده ای داشت اماپایانش غم
انگیزبود،آن هم ازدست
دادن هویزه.کربلا درهویزه دوباره جان گرقت نبردمیان
نابرابری ها.این جاهم
دوباره حسین سرلشکرسپاه حق بودقتلگاهی که درهویزه به
وجودآمده بودقتلگاه
شهدای کربلارادرذهن تداعی می کردآن جاکه بدن نیمه جان
رزمندگان غیوروپاک
این سرزمین زیرچرخش تانک های دشمن له می شدوصدای ناله
وضجه ی آنان
درفضاپراکنده می شدوجای این سوال رادرذهن بازمی کردکه
چگونه می شودوقتی
مااسیران دشمن راهمانندمیهمان باآغوشی بازپذیرابودیم
آنان بابدن های نیمه
جان عزیزان مااین گونه رفتارکنند! آنان به دنبال بهشت
گمشده خودبودند که آن رادرمیان رگبارهای
مسلسل دشمن یافتند درآغازعملیات این ایمان ناب رزمندگان است که جنگ راپیش
می برد و پیروزی
رابه ارمغان می آورداماساعاتی نمی گذرد که ورق برمی گردد.
به جای این که
دشمن عقب نشینی کند نیروهای خودی مجبوربه عقب نشینی می
شوند اماعده ای
می مانند ومی جنگند برای حفظ آرمان های
مقدسشان.گرچه آنان رفتندوبارسنگینی
برقلب ماگذاشتند،گرچه رفتندوهویزه به اسارت درآمد وشهرراطوری
بمباران
کردندکه گویی شهری نبوده وروحی درآن جریان نداشته
اماهمین جداشدن ازاسارت
تن بودکه سبب شد نام هویزه بماندبرزبان ها.این رفتن
بودکه ماراماندنی کرد
دوسال دراسارت ماندن راهیچ کس نمی
تواندمعناکند....وسرانجام درعملیات بیت
المقدس مهرآزادی برهویزه خورده می شودوشهری که جزویرانه
ای ازآن باقی
نمانده ازاسارت درمی آید.
آری هویزه قضه نیست روایت یک واقعیت است که درگمنام ترین
روزتاریخ رقم
خوردو چه زیبا مقام معظم رهبری پیرامون شهدای هویزه می
فرمایند
درس هویزه،درس مقاومت مردانه ی انسان های بزرگی است که
اراده پولادین
وقدرت والای بشری خودرابه اراده ی الهی متصل ساختند وآگاهانه
قدم درمیدان
فداکاری نهادند وصحنه نبرد با دشمن اسلام راباخون خود رنگین
ساختند.
«بریم غواص بشیم؟... من دقت کرده م، توی این عملیاتهای آخری غواص ها بیشتر رفتن واسه خط شکنی. من فکر می کردم زرهی خوبه. اما غواصی یه چیز دیگه است...» باچه عشقی هم تعریف می کرد «فکرش روبکن... تو آب باشی... تیر می خوره تو سرت. می ری زیر آب. یا حیسن می گی میای بالا... نه اتکایی، نه پشت و پناهی... فقط خدا می مونه و خدا...»
_______________________________
وسط آب شوخیش گرفته بود.یه نگاه کرد به صورت هامانف موها جرم گفته ، صورتها گلی. گفت:«بچه ها ! یه وقت این آب رو داده بودند آزمایشگاه، ببینند چند درصد ناخالصی داره. بعد یه مدت جواب اومد آقا این فاضلابی که داده بودین پنج درصد آب داره...»
بچه ها ریختن سرش رو کردن زیر آب.
____________________________________
چه قدر خوب بود... وقتی خودمان را با تاید می شستیم، نفت ها می رفت. بوی نفت هم می رفت. به جاش بوی تاید می دادیم. حس عجیبی بود. انگار از گناه پاک شده باشی... چه قدر خوب بود.
___________________________________
هر کار کردم خوابم نبرد. پشه ها بیداد می کردندپتو را کشیدم روی سرم. حالا گرما نفسگیر بود. پتو را پرت کردم یک طرف و زدم بیرون □
صدایش خیلی ضعیف می آمد. از لای پرده نگاه کردم. توی رخت خوابش نشسته بود و پیراهنش را درآورده بود. پوست بدنش سوخته بود. نمی توانست بخوابد. گریه می گرد«خیلی سخته... دیگه نمی تونم.» □
بچه ها یکی یکی می آمدن جلو، دست می انداختند گردنم.
- حاجی خیالت راحت باشه.
- - حاجی تا اسکله رو نگیریم برنمی گردیم...
خیلی دقت کردم. نفهمیدم کدام یکی بود.
خیلی جدی گفتم:« آقا نکنید این کارا رو... هزار مرتبه.»
حسابی جا خوردند«کدوم کارا؟»
همین کارا دیگه چه می دونم؟... بی وضو لباس نمی پوشین. گریه ها و دعا هاتون رو هم می ذارین وسط تمرین... کم مونده نماز شب رو هم به جماعت بخونین....
چشم هاشان گرد شد. داشت خنده ام می گرفت« نکنین این کارا رو... می شید منور، وسط عملیات کار دستمون می دین...»
لبخند روی لب هاشان نشست، خیلی شیطنت بار بود. در رفتم.
چند روز به عملیات مانده، همه طور دیگری شده اند. هر کس را نگاه می کنی یا بغض کرده یا توی فکر است.
بعد نماز هیچ کدام بلند نمی شوند. زانوهایشان را توی بغلشان جمع می کنند. سرشان را لای دست هایشان می گیرند.
یکی از بچه ها شروع می کند« بسم الله الرمن الرحیم... اذا وقعت الواقعه...» انگار منتظر همین بودند، بلند گریه می کنند. فریاد می زنند. به دیوار تکیه می دهم. اشکم سرازیر می شود.
هنوز نصف شب نشده بود که خط اول شکست. پاکسازی کردیم، رسیدیم به جاده فاو. حاجی گفته بود« رسیدین رو جاده با من تماس بگیر»
□
- ا... می گم به جان حاجی.
- آخه دو سه کیلومتر فاصله است. چه طور به این زودی رسیدین . . . . واقعا رو جاده این؟
گ.شی را می زنم رو آسفالت.
- ایناها. . . این آسفالته. حالا باورت شد؟
شناسنامه عملیات در اروندرود
نام عملیات: والفجر8 (فاو)
زمان اجرا: 20/11/1364
مدت اجرا: 74 روز
محور عملیات: منطقه عملیاتی اروند- جزیره فاو عراق- جنوبی ترین محور جنگ
رمز عملیات: یا فاطمـﺔ الزهرا (س)
اهداف عملیات: در هم شکستن ماشین جنگی عراق، فتح شهر مهم فاو، قطع ارتباط دریایی
عراق با خلیج فارس و تهدید شهر دهبره عراق.
فرماندهان نبرد: در این عملیات جانشینی زرهی قرارگاه خاتم الانبیاء، سردار رضا
امانی و سردار محمد اثری نژاد و شهید راض چراغی فرمانده لشکر27 حضرت رسول| به
شهادت رسیدند. ز
یک مدت حدود 8 ماهیه چیزی ننوشتم چون دلم از دست رئیس جمهور با آن قهر کذاییش شکسته است واقعا لازم بود برای یک نفر بی سر و پا مثل مشایی روبروی نایب امام زمانت بیاستی حاشا به غیرتت بی معرفت مگر آقا ولی خدا نیست پس معنی ولایت مطلقه فقیه چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می خواهم امروز داستانی را تعریف کنم از فقدان امنیت در ساوه شهری با 6000 سال تمدن شهری که کتابخانه اش را مغولها آتش زدند شهری که سه علامت ظهور حضرت پیامبر بود حال چه بر سر این شهر آمده است یک مسائلی راجع به امنیت در این شهر بگویم که به هر کس گفتم گوش نکرد محله ای شهر ما به نام پیغمبری ها دارد که در آنجا علنا مواد هر چی بخوای می فروشند در این مدت تعداد زیادی قتل در این شهرستان انجام شده و کسی جوابگوی مردم نیست شیشه ماشین خانم یکی از دوستان ما را یک موتوری شکست و کیف دستی خانم دوست ما را برد روزی نمی شود جوانان موتوری مست در این شهر در محله حاج بلوک شیشه ماشینهای مردم را در یکی از کوجه ها نشکنند بارها شده از از رفتن به پارک در شب ترس داشته از بس معتاد در این پارک ما وجود دارد تورا خدا هرکس وبلاگ مرا خواند اگر دستش به یک مسئول حکومتی میرسد داد ما ساوه ایها را به او برساند



